جنگ: یادداشتی به مردم ایران
A letter to Iranian People. Translated by Chat AI
مردم عزیز ایران،
از فاصلهای برایتان مینویسم که هم بسیار دور به نظر میرسد و هم نه آنقدر دور. هیچ واژهای نمیتواند آنچه را که شما از سر میگذرانید بهطور کامل در خود جای دهد، و با این حال، احساس میکنم باید تلاش کنم.
میخواهم با این آغاز کنم:
متأسفم.
متأسفم از اینکه قدرت، بدون گوش دادن حرکت میکند.
متأسفم از تهدیدهایی که گویی زندگی شما تنها مفهومی انتزاعی است.
متأسفم که تاریخ همچنان شکستهای خود را بر بدن انسانهایی تکرار میکند که تنها «گناهشان» تعلق داشتن به سرزمینی سرشار از زیبایی، خاطره و معناست.
زیرا شما یک تیتر خبری نیستید.
شما وارثان و نگهبانان یکی از درخشانترین فرهنگهایی هستید که جهان به خود دیده است. سرزمین مولانا، که به ما آموخت عشق پلی است میان همه چیز. خانه حافظ، که واژههایش هنوز از دلی به دل دیگر، نسل به نسل، جاری است. صدای سعدی، که به جهان یادآوری کرد انسانها اعضای یک پیکرند. میراث فردوسی، که تاریخ شما را در شعری چنان عظیم حمل کرد که خود به خانهای برای حافظه یک ملت بدل شد.
فرهنگ شما به جهان شعر، فلسفه، موسیقی، معماری و شیوهای از دیدن بخشیده که هم زیبایی را پاس میدارد و هم عمق را. شما زبانی به ما دادهاید از جنس دل—زبانی که هنوز، حتی در میان فاصله و تفاوت، سخن میگوید.
و اکنون—
شما مجبور به تحمل چیزی هستید که هیچ مردمی نباید آن را تجربه کنند.
میخواهم بدانید که ما—در جاهای دور—تماشا نمیکنیم با بیتفاوتی، بلکه با توجه. با اندوه. با درکی عمیق از اینکه آنچه رخ میدهد نادرست است. ما، دستکم تا حدی، میفهمیم که رنج در هر کجا، چیزی را در همه ما لمس میکند—چه بخواهیم ببینیم، چه نه.
ما جدا نیستیم.
فرزندان شما از فرزندان ما جدا نیستند. آسمان شما از آسمانی که اکنون بالای سر من است جدا نیست. این توهمِ جدایی، یکی از خطرناکترین داستانهایی است که هنوز به آن باور داریم—و چنین لحظاتی نشان میدهند که این داستان نادرست است.
اگر میتوانستم چیزی از این فاصله برایتان بفرستم، آن کلمات نبود.
حضور بود.
حفاظت بود.
صلح بود.
اما چون نمیتوانم، آنچه در توان دارم را تقدیم میکنم.
تعهدی به اینکه روی برنگردانم.
تعهدی به اینکه سخن بگویم، حتی وقتی سکوت آسانتر است.
تعهدی به اینکه به یاد داشته باشم شما «دیگری» نیستید—دور نیستید—فراموش نشدهاید.
تاریخ شما از این لحظه که میگذرد، کهنتر است.
شعر شما از این خشونت نیرومندتر است.
روح شما به آنچه پیرامونتان رخ میدهد محدود نمیشود.
و در زیر همه اینها—زیر هیاهو و ترس—باور دارم همان حقیقتی که شاعران شما همیشه حمل کردهاند هنوز در شما زنده است:
اینکه عشق شکننده نیست.
دوام میآورد.
باشد که جهان شما را نه از خلال جنگ، بلکه از خلال زیباییتان به یاد آورد.
و باشد که ما—سرانجام—بیاموزیم شما را با آن احترامی ملاقات کنیم که همیشه شایستهاش بودهاید.
با عشق،
جین 💛


Beautiful Jayne!
Please restack